تبليغاتX
بی خیال
تنها تویی کنار من ...خدای من

 

عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.

صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.

قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند

وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.

چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.

 شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

و این بود روزگاری که خورشید دیگر نیامد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت   توسط بی خیال | 

تا چشم به جهان گشودم

طوفانی آنچنان به پا خواست

 که در آغاز سفر

بازیه مخوف روزگار را نشناختم

آه که این دنیا

چه به سخره گرفته

ذهن بازیگوش کودکی من را

....

ای راه بلدان گم کرده راه

چنان می گریزید که گویی

نطفه درونتان بسته شده در بستر خونی ِ خاک

از آسمان چه می خواهید ؟

طلب استغفار میکنید تا گناه بزرگتان که در آغاز

ثوابی بزرگ بوده ، ببخشاید ؟

هه ، چه بیهوده

....

در قاب خالی غروب

رگهای من

در خون ابتذال

فریاد میکشید

این عابران سیه پوش

مجسمه ای بیش نیستند

در این کوچه های تهی

در این سیاهی ملول

این شهر

این مجسمه های بی مقدار

خالی تر از ابر و سبک تر از هوا ست

 

...

بی خیال -۲۳/۲/۸۸

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بی خیال | 
 

دل من چقدر تنهاست

در هجوم اینهمه احساس

در سرزمین گامهای سیاه

نه ستاره ای

نه چراغی

بیزارم از تمام واژه های بی میلی

بیزارم از مرداب

بیزارم از آنکس که بر مرداب دل بست

بیزارم از بلبل

گویی که او با باغبان پیمان بست

 

بیزارم از طاووس هزار رنگ

از کبک

از مردمان هزار رنگ سر در برف

بیزارم از امید

از یاس

از آرزوهای مشتاق

از عشق

از شرم

از حیا

بیزارم از آنکه می لولد میان گوشتی گندیده

خودش گندیده

از آن که می خوابد درون بستری نرم

بیزارم از هر گرما

بیزارم از هر کس

از هر چیز

از مردان نا امید

از نا امیدی یک زن

از زندگی نامشروع

چه فرقی میکند ، مشروع

از مرگ

از زندگی

از آنسوی آسمان خدا

از پژواک خدا

بیزارم از سنگ صبورم

پاشیده شد سنگ درونم

 

اکنون منم بیزار از هر کس و هر چیز

آری منم در کوچه های تاریک

به دنیال بیزاری تاریک

بی زاری ملعون

بی زاری بی عشق

بی زارم از بی زاری خویش

از آوارگی خویش

بیزارم از تو از من از هر چه واژه های سنگین است

بیزارم از آرزوهای بر باد رفته

به بادی آمده

به یادی رفته

خواب رفته

 

بیزارم از شعرهای سنگین

هر چند شعرهای بی هوا را عشق است

بیزارم باتو بودن را بی تو مردن

بی تو مردن را بی تو بودن

بیزارم از راهی که رفتی

راهی که رفتم

آخرش پژمردگیهایت

دیوانگیهایم

بیزارم از حرفهایت

نوشته هایم

.......

بی خیال ...۳۱/۱/۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بی خیال | 

بی خیال

گریه ها و خنده ها تو ام

کینه ها و مهرها نیز در هم

این تنها

آن تنها

ره روان در خواب و بیداری

همه در راه

همه بی راه

مهربانی ریا نیرنگ

طعنه غم دلنوازی

چشمها ماتمها

گریه بود و دیگر هیچ

تو گریه مکن

در خون تو

رنج گریه خواهد کرد

اشک در چشم تو خواهد خشکید

راز تو با من همسایه خواهد شد

آنچه در من بود

در تو آن را باز خواهم یافت

در من گریه گریه میکند

در تو غرور عشق جاری میشود

و این را میدانم

لحظه ها گریه های بیرنگیند

گریه های بد نامی

گریه های ناکامی

یا شاید عقده های بی کامی

لحظه ها ،طناب فراموشیست

..................................................

بی خیال

در لحظه هایی بی خاطره تو را نوشتم

خودم را نوشتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت   توسط بی خیال | 

 

زندگی بود که با من بود

و از هر چه بود زیبا تر بود

ولی افسوس نمیدانم

زندگی مردگان ، هستی

یا مرگ زندگان

زندگی ،بچه بازی بزرگی شده

ما مخفیانه با هم زندگی می کنیم

با هم گرم می گیریم

می خندیم گریه میکنیم

در قعر جاده های زندگی می دویم

و هیچ از هم نمیدانیم

و چه بد در انتظار توفانم

توفانی که شاهراهها را محو میکند

و کوههایی را که در آغاز به سهولت یافته بودیم

چه سخت است که باز نمی یابیم

آری زندگی  ؛ جمله  آغاز  ناتمامی ها

در عروج صداقت آسمانیم

اينک افتاده ام به دره ای  خاکی

به پای ندیدنها، نشنیدنها

به پای آبشاری از برف

برکه ای از اشک

آری زندگی

من از شور ديدن مداوم يک قفس

يک لحن

يک آهنگ

و تکرار تکرارها به خود می لرزم

آی زندگی

ای امتداد بی نهايتی دور

مرا در دیوار خود خاموش مکن

در اشک يادها

فراموش مکن

به زودی

دريا ترانه  خود را تکرار خواهد کرد

آرامش و سکوت شب

افسوس روز را بيدار خواهد کرد

راستی میبنی

مي بینی كه میلاد تو

عاري از پرسش كوتاه آمالهای مرگ است؟

.......................

بی خیال

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت   توسط بی خیال |